پايگاه خبری تحليلی خط نيوز - پربيننده ترين عناوين جامعه :: نسخه کامل http://khatnews.com/society Thu, 16 Aug 2018 13:50:15 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://khatnews.com/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط پايگاه خبری تحليلی خط نيوز http://khatnews.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پايگاه خبری تحليلی خط نيوز آزاد است. Thu, 16 Aug 2018 13:50:15 GMT جامعه 60 لکسوس‌های سرقتی اروپا در تهران پیدا شدند! http://khatnews.com/vdci5qaw.t1apz2bcct.html به گزارش خط نيوز، پلیس آگاهی تهران موفق شد 4 دستگاه خودروی لکسوس را که پس از اعلام سرقت در 3 کشور اروپایی وارد ایران شده بودند را شناسایی و توقیف کند. بر اساس این گزارش این 4 خودروی لکسوس که در کشورهای سوئد، روسیه و ایتالیا اعلام سرقت شده بودند، پس از ترخیص از گمرکات کشور و در هنگام شماره‌گذاری شناسایی شد و در تحقیقات تکمیلی دو متهم این پرونده که اقدام به ترخیص خودرو از گمرک کرده بودند دستگیر شدند. در بررسی‌های پلیسی و زمانی که کارشناسان شماره‌گذاری پلیس متوجه دستکاری شماره شاسی خودروها شدند، موضوع را به پلیس آگاهی گزارش داده و در تحقیقات تکمیلی و پس از مشخص شده شماره اصلی شاسی خودروها، ماموران پلیس آگاهی پایتخت با استعلام از پلیس بین‌الملل (اینترپل) متوجه شدند که 2 دستگاه از این خودروها در کشور ایتالیا، یک دستگاه در کشور سوئد و یک دستگاه در کشور روسیه سابقه اعلام سرقت داشته‌اند. پس از دستگیری این افراد مشخص می‌شود که این خودروهای گرانقیمت توسط مالکانشان تحت پوشش بیمه قرار گرفته بودند و اعضای خارجی این باند با همدستی مالکان این خودروها اقدام به از کار انداختن «جی‌پی‌اس‌»های نصب شده داخل خودروها کرده و پس از یک سناریوی ساختگی سرقت، اعلام سرقت کرده و از بیمه، خسارت خودروها را گرفته و با انتقال پنهانی خودروها به مرزهای آذربایجان، قزاقستان و ایران، با تغییر شماره شاسی و شماره موتور این خودروها، اقدام به وارد کردن خودروهای مذکور به این کشورها کرده و پس از شماره‌گذاری بر اساس شماره‌های موتور و شاسی جعلی، این خودروها را به فروش می‌رساندند. یکی از مسئولان پلیس آگاهی پایتخت با تایید این خبر در تشریح جزئیات بیشتری از شگرد این باند گفت: این افراد با همدستی فردی در کمپانی تویوتا، لیست شماره‌های شاسی و موتور خودروهایی که به کشورهای دیگر ارسال می‌شود را در اختیار داشتند و با جعل شماره‌های اصلی خودروهای مسروقه، اقدام به وارد کردن این خودروها به کشور کرده بودند. وی با بیان اینکه احتمالاً مواردی از این دست در کشورهای دیگر نیز اتفاق افتاده است گفت: در حال حاضر 2 متهم دستگیر شده که به عنوان ترخیص کار، خودروهای مذکور را از گمرک ترخیص کرده‌اند در زندان به سر می‌برند. به گفته وی این نخستین پرونده‌ای است که کلاهبرداران و سارقان به این شیوه و شگرد اقدام به وارد کردن خودروهای اینچنینی به ایران کرده بودند. منبع: تسنیم ]]> جامعه Wed, 15 Aug 2018 07:03:33 GMT http://khatnews.com/vdci5qaw.t1apz2bcct.html قطع پای کولبر جوان به خاطر 30هزار تومان سلامت نیوز: قطع پای کولبر جوان به خاطر 30هزار تومان http://khatnews.com/vdcfxvdt.w6dm0agiiw.html به گزارش خط نیوز به نقل از سلامت نیوز: رفته بود کولبری کند تا 30، 40هـزار تومان دستمــزد بــگیــرد و بدهی‌هایش را بدهد اما آن شب هرچه همسر و 2پسر کوچکش در خانه منتظر ماندند، برنگشت. او در مسیر برگشت ناخواسته وارد میدان مین شده و یک پایش را از دست داده بود. به گزارش سلامت نیوز به نقل از همشهری، این روزها خیلی از جوانان پاوه و روستاهای مرزی مجبور به کولبری شده‌اند. آنها برای گرفتن دستمزدهایی ناچیز به روستاهای مرزی عراق می‌روند، اجناس مختلف را به دوش می‌گیرند و از طریق مسیرهایی سخت‌گذر و پس از چند کیلومتر پیاده‌روی به این سوی مرز می‌آورند. همه کولبرها می‌دانند که در این راه چه خطراتی در کمین‌شان است اما آنها برای فرار از بیکاری فقط یک راه دارند: «کولبری». به‌دنبال نان عصر یکشنبه نیز چند نفر از جوانان روستای شمشیر پاوه به یکی از روستاهای مرزی عراق رفتند تا کولبری کنند. صاحب بارها در قبال این کار به آنها بین 30تا 40هزار تومان دستمزد می‌دهد. آنها حدود 10نفر بودند که بعد از به دوش گرفتن بارها به سوی روستا به راه افتادند. روی دوش‌شان همه‌‌چیز داشتند؛ از شکلات خارجی و لوازم آرایشی گرفته تا تلویزیون و یخچال. آنهایی که جوان‌تر بودند بارهای سنگین‌تری برداشته بودند. سیدصبور هم یکی از آنهایی بود که بارهای سنگین‌تری روی دوشش گذاشته بود. او که 30سال دارد و پدر 2پسر خردسال است به تازگی خانه کوچکش را تعمیر کرده بود و چون بدهی زیادی داشت مجبور شده بود کولبری کند. او که بیکار است امیدوار بود با پول ناچیزی که از این راه نصیبش می‌شد بتواند بدهی‌هایش را پرداخت کند. در میدان مین چند ساعت از به راه افتادن کاروان کولبرهای روستای شمشیر می‌گذشت و آنها وارد خاک کشورمان شده بودند. تقریبا بیشتر مسیر طی شده بود و بعد از گذر از ارتفاعات صوفی جانه به روستا می‌رسیدند. اما درست در همان منطقه بود که کولبران متوجه نیروهای مرزبانی شدند. اگر مأموران آنها را بازداشت می‌کردند معلوم نبود بر سر بارشان چه می‌آید و آنها که به خاطر 30، 40هزار تومان به این کار سخت و طاقت‌فرسا تن داده بودند باید تاوان بارها را هم به صاحبش می‌دادند. در این شرایط بود که هر کدام از کولبرها به یک سو حرکت کردند. سیدصبور هم به تنهایی بیراهه را در پیش گرفت. مطمئن بود از مسیری که می‌رود هیچ‌کس به‌دنبالش نمی‌آید. دیگر همه کولبرها از هم فاصله گرفته بودند و خیال‌شان راحت شده بود. سیدصبور هم فکر می‌کرد راه امنی را انتخاب کرده است. او با احتیاط قدم بر‌می‌داشت اما وقتی قدم بلندی برداشت و پای راستش را بلند کرد ناگهان انفجار مهیبی اتفاق افتاد. او ناخواسته وارد میدان مین به جا مانده از جنگ تحمیلی شده بود. انفجار آنقدر شدید بود که پایش از مچ جدا و دچار خونریزی شد. مرگ و زندگی سیدصبور از درد به‌خودش می‌پیچید و هیچ‌کس آنجا نبود تا به او کمک کند. او باید برای نجات خودش کاری می‌کرد. چند دقیقه که گذشت فکری به ذهنش رسید. دستمالی را که دور گردنش پیچیده بود باز کرد و محکم به پای مجروحش بست. این کارش باعث شد جلوی خونریزی گرفته شود. او تصمیم گرفت لنگان لنگان خودش را به روستا برساند اما شرایطی که داشت کار را برایش دشوار کرده بود و از طرفی ممکن بود باز مین دیگری منفجر شود. راهی که او در پیش گرفته بود راه مرگ و زندگی بود. اگر همانجا می‌ماند جانش را از دست می‌داد و اگر حرکت می‌کرد ممکن بود مین‌های دیگر این بار جانش را بگیرند. اما کورسوی امیدش به این بود که بتواند از میدان مین خارج شود. او راه دوم را انتخاب کرد و به زحمت توانست مسافتی را طی کند. آنجایی که او ایستاده بود تلفن همراهش آنتن می‌داد. او با یکی از دوستانش تماس گرفت و آنچه را که اتفاق افتاده بود توضیح داد. بعد همانجا منتظر ماند تا چند دقیقه بعد دوستانش به کمکش رفتند و او به بیمارستان پاوه منتقل شد. پایی که جا ماند سیدصبور دچار خونریزی شدیدی شده بود و انفجار مچ پای او را قطع کرده بود. پزشکان بعد از انجام معاینه اولیه اعلام کردند او باید به یک مرکز تخصصی منتقل شود. در این شرایط بود که او به بیمارستانی در کرمانشاه انتقال یافت. این در حالی است که مچ پای قطع شده‌اش در ارتفاعات صوفی جانه، همانجا که مین منفجر شد جا مانده و حالا دیگر هیچ امیدی برای پیوند پای قطع شده وجود ندارد و معلوم نیست او با 2فرزند و غم بیکاری چطور می‌خواهد از پس بدهی‌هایش بر‌ آید. مولود، یکی از نزدیکان سیدصبور که از همان لحظه‌های اول کنار او بود به همشهری می‌گوید: در پاوه و روستاهای اطراف خیلی‌ها کولبری می‌کنند. همه می‌دانند که این کار خطرناک است و ممکن است با جان‌شان بازی کنند اما همه مجبورند. از این کار فقط 30تا 40هزار تومان نصیب‌شان می‌شود اما چاره دیگری ندارند. سیدصبور هم به خاطر تعمیرات خانه‌اش و بدهی‌ای که داشت مجبور شد این کار را بکند. حالا اما یک پایش را از دست داده و معلوم نیست چه سرنوشتی در انتظارش است اما مطمئنم که سیدصبور، صبوری می‌کند. سلامت نیوز: قطع پای کولبر جوان به خاطر 30هزار تومان ]]> جامعه Wed, 15 Aug 2018 07:19:57 GMT http://khatnews.com/vdcfxvdt.w6dm0agiiw.html پاسخ‌های تأمل‌برانگیز به پویش «#فرزندت_کجاست؟!» http://khatnews.com/vdchz-nm.23nxxdftt2.html به گزارش خط نیوز به نقل از جهان نيوز، علی رستمی، رزمنده و نویسنده دفاع مقدس در واکنش به پویش #فرزندت_کجاست؟! در مطلبی نوشت: _فرزند من بیکار است، نصف حقوق مرا خرج می‌کند، خرج نامه‌های بی‌جواب برای وزیر و وکیل. _فرزندان من بیش از ۳۲ سال است که در کنار هم در بهشت زهرا خوابیده‌اند. _کسی از فرزند من خبر ندارد، او با دوستانش به جبهه رفته بود ولی کسی از آنها به شهر برنگشت. _فرزند من اول جنگ قطع نخاع شد. ۱۷ سال پرستار او بودم و ۲۰سال است که در آسایشگاه ثارالله تهران به سر می‌برد. اوایل من به او سر می‌زدم ولی الان او هفته‌ای یک بار به‌من سر می‌زند. _فرزند من در بیمارستان روانپزشکی بستری است. او در بمباران پادگان ابوذر مجروح شد. _به نظرم فرزند من اسیر است. حدود ۳۳سال پیش همسایه‌ها در تلویزیون عراق او را دیده‌ بودند. _فرزند من ورشکسته است. کاندیدای مجلس شده بود. منزلش را فروخت، خرج کاغذ کرد و بر دیوار شهر زد. می‌خواست نمایندهٔ شهر بشود، ولی رقیبش آدم خیلی پولداری بود! _من فرزندی ندارم. یک پسر داشتم که وقتی به جبهه می‌رفت، آب پاکی روی دست من ریخت، به من دروغ گفت... گفت:«تا جنگ تمام نشود، برنمی‌گردم» جنگ تمام شد ولی برنگشت! _فرزند من مفقودالاثر است. شاعری برایش شعر گفته؛ چیزی از او بجای نمانده، جز «راهِ ناتمام» _فرزند من در حلبچه شیمیایی شد، گوشۀ خانه افتاده و روزی ده بار شهید می‌شود. _فرزند آخرم، بی‌همتاست؛ گفت می‌روم با برادرانم برمی‌گردم. برادرانش هنوز از جبهه برنگشته‌اند و او هم! _فرزند من استاد دانشگاه است. فلسفه و کلام اسلامی درس می‌دهد و دارد خود را برای کاندیداتوری مجلس آینده آماده می‌کند. از عدم احراز صلاحیتش در دوره‌های قبل ناامید نشده ولی اخیراً ویلچرش را برقی کرده. چشم من که به تأییدش آب نمی‌خورد. _من فرزندی ندارم، فرزندان من در مرصاد همدیگر را کشتند. _فرزند من، روزها یا کتاب می‌خواند و یا در خواب ناز است. او همراه نوه‌ام شب‌ها تا طلوع آفتاب، در «بازیافت» کار می‌کند. _پسرم روزنامه‌نگار بود. در روزنامه‌ نوشت؛ «با دستمال کثیف، شیشه پاک نمی‌شود!» الان کتاب می‌نویسد ولی پول چاپ ندارد؛ کاغذ گران شده. _فرزند من مدافع حرم است. از ۱۴ سالگی مدافع حریم وطن بود و الان مدافع حرم بی‌بی زینب و شاید فردا مدافع حرم پیامبر در مدینه. او دیوانۀ اهل بیت است و یقین دارم مثل بابا و برادرانش می‌شود؛ شهیدبی سر. _فرزند من سالیان سال است که در زندان به سر می‌برد. او ضامن بانکی دوستش شد. دوست او با پدرش به کانادا رفته‌اند. _فرزند من همچنان «واکسی» است، او قبل از جنگ‌ کفاش بود و زمان جنگ در ایستگاه صلواتی، کفش رزمنده ها را واکس می‌زد. _فرزند من گم شده. در شلمچه انگار... ‌_فرزند من نویسنده بود، چند کتاب برای جنگ نوشت و دق کرد و مُرد! ]]> جامعه Thu, 16 Aug 2018 07:51:14 GMT http://khatnews.com/vdchz-nm.23nxxdftt2.html