پايگاه خبری تحليلی خط نيوز 8 آبان 1393 ساعت 16:01 http://khatnews.com/vdcjxaet.uqeymzsffu.html -------------------------------------------------- دکتر، مهندس، سرهنگ، مدیر، قهرمان، هنرمند و... عنوان : وقتی عده ای می خواهند همه چی باشند مهدی یاراحمدی خراسانی -------------------------------------------------- متن : عشق به مدارج و مدارک تحصیلی بالا و عناوین و مراتب پرطمطراقی نظیر؛ دکتر، مهندس، خلبان، مدیر، سرهنگ، هنرمند و ... از گذشته ها وجود داشته است! در واقع برعکس آن چه برخی اغراق کرده و می گویند در گذشته همه فقط برای کسب علم و دانش درس می خواندند نه مدرک تحصیلی حرف درستی نیست. اما مسلماً چند تفاوت اساسی با شیوه ای از مدرک گرایی که امروزه رواج یافته وجود دارد؛ اول اینکه؛ در قدیم ترهایی که زیاد هم دور نیست وضعیت نظام آموزشی به گونه ای بود که عشق به تنهایی کافی نبود و افراد برای کسب حتی یک مدرک لیسانس ساده هم می بایست کلی زحمت کشیده، پشت کنکور می ماندند، دود چراغ می خوردند و تلاش می کردند. دوم؛ به دلیل سختی مسیر معمولاً هر کس تنها در یک زمینه و یا رشته می توانست تلاش کند و به موفقیت دست یابد. در غیر این صورت یا فرد مزبور در هیچ کاری موفق نمی شد و یا در همه ی آنها توفیقات محدودی داشت. مگر موارد استثنایی که آنها جز نخبگان جامعه محسوب می شدند! از این رو در آن زمان ها اگر از هر فردی سوال می کردید؛ دوست دارید در آینده چه کاره شوید؟ نهایتاً یکی از همان عناوین دهان پرکن را که به عنوان آرزویی در دوردست قرار داشت ذکر می کرد. مثلاً؛ می گفت مهندس، دکتر، خلبان و یا ... الغرض! امروز اوضاع و احوال به کلی فرق کرده است. دیگر کسی تنها به یکی از این عناوین و مدارج راضی نیست. حتی یک مدرک دکترا هم کفایت نمی کند. آدم هایی را می شناسم (که اگر بگویم شما هم می شناسید!) که هم مدیر و مدبرند!، هم هنرمند، هم سردار و سرهنگ و هم چندین مدرک دکترا در رشته های غیر مرتبط دارند. باور بفرمایید بسیاری از آن ها حتی مدارکشان را از دانشگاه های معتبر اخذ کرده اند! نمی دانم چه اتفاقی افتاده است؟ یا آدم ها باهوش تر و توانمندتر شده اند یا این که کسب علوم تحصیلی، هنر و مدارج مختلف بسیار ساده شده است؟ کافیست سری به وزراتخانه ها، ادارات دولتی و سایر نهادهای از این دست بزنید. در اکثر آن ها مدیران ارشدی وجود دارند که در عین مدیریت مهمی که در اختیار دارند دانشجوی مقاطع تحصیلی تکمیلی بوده و استاد دانشگاه نیز هستند؛ شاید ورزشکار و سردار هم باشند! البته خدا به آن هایی که به هنگام حضور در کلاس مرخصی می گیرند و از جیب خود هزینه می کنند و بدون رانت وارد مراکز آموزشی شده اند خیر بدهد. چه بسا تعداد قابل توجهی از همین افراد بر اساس رانت های مدیریتی کرسی های مهم دانشگاهی را نیز در اختیار گرفته اند که شاید جوان مستعد بیکار استحقاق بیشتری برای آن داشته باشد! به یاد دارم چند سال پیش در مسابقات المپیک که به صورت مستقیم توسط صدا و سیما پوشش داده می شد یکی از ورزشکاران که قهرمان المپیک شد بلافاصله بعد از کسب مدال زمانی که در برابر دوربین قرار گرفت درخواست کرد به عنوان پاداش امکان ادامه ی تحصیل در یکی از دانشگاه های معتبر تهران بدون کنکور را داشته باشد. در ذهن خودم حدس می زدم چه اتفاق خوبی است که این ورزشکار در رشته ی تربیت بدنی فرصت ادامه تحصیل پیدا کند و بعد با علم و تجربه ی مناسب در عرصه ورزش بتواند برای این عرصه در کشور منشأخدمات بسیاری باشد. اما در کمال تعجب مشاهده شد امکان ادامه تحصیل وی در رشته ای غیر از تربیت بدنی فراهم شد و وی بعداً (نمی دانم از چه طریقی) موفق به ورود به مقطع دکترا نیز گردید. و اکنون به لطف خدا و ایضاً دعای خیر پدر و مادر! نامبرده؛ دکتر، استاد دانشگاه، قهرمان المپیک، سیاستمدار، صاحب رسانه و دارای مسئولیت مهم سیاسی و اجتماعی نیز هست! این اتفاق در جامعه بسیار نامطلوب است که عده ای از افراد اقیانوس هایی می شوند به عمق چند سانتی متر و همه چیز را یک جانبه برای خود قبضه می کنند و عده ی زیادی از جوانانِ مستعد این مرز و بوم از حداقل ها محروم می مانند. "همه کاره هایی که همه چیز می شوند و هیچ کاره هایی که هیچ می مانند" روایت تلخی از یک نوع بی عدالتی است که خلق انسان را تنگ می کند؛ آقای بازیگر! لطفاً خواننده نشوید، آقای مدیر! استاد دانشگاه به اندازه کافی داریم، ورزشکار قهرمان! لطفاً هنرمند نشوید، خواننده ی محبوب مردم! شما را چه به سیاست؟ و... اگر هر کسی در عرصه ی تخصصی خود تلاش کرده و در همان زمینه اقیانوس بیکرانی از علم، دانش، تعهد و تخصص باشد قطعاً بسیاری از مشکلات اجتماعی حل می شود. و عدالت در معنای واقعی خود همه ی چیزها و همه ی افراد را در جای مخصوص خود می نشاند!